عروسک نازم خلاصه رفت جشن
یاهو همیشه واسه جشن رفتن وشنیدن صدای ارگ به شدت مخالفی خانوم خانوما. ا ما از دیشب کلی با شما حرف زدم،هم راجع به سنجش هم جشن . بابایی محبت کرد صبح زود رفت واسه شما نوبت گرفت که با مامانی بریم واسه سنجش بینایی اما چون بعدش جلسه داشتن اجبارا ما باآژانس رفتیم . کتر وقتی گفت : ماشالله بینایی شما عالیه دوست داشتم جیغ بکشم ازخوشحالی ،آخه مدتیه همش تبلت خودت وگوشی مامان دستته.ا ما ازدکتر خواستم باشما حرف بزنه ودکتر مهربون ازت خواست تا اندازه مامان نشدی به گوشی دست نزنی وتبلت و بدی مامان هر هفته فقط یه روز ازمامان بگیری عروسکم . اما یواشکی به من گفت تا 6 سالگی باید بیشتر مواظب بود.دوتا شکلات المان خوشمزه هم جایزه گرفتی.آژا...
نویسنده :
مامان سحری
13:5





